X
تبلیغات
رایتل

داستانهای یک فروشگاه

خاطرات و داستانهای مدیر یک فروشگاه بزرگ

عناوین آخرین یادداشت‌ها

  • درهای بسته(داستان ) (سه‌شنبه 8 فروردین 1396 14:01)
    هوا سرد بود و اتوبوس هم بشکل شکنجه اوری گرم ...بوی عرق پوسته پرتقال و خرابکاری بچه با هم مخلوط شده و همه فضا را پر کرده بود نیمه شب بود و توی جاده باران می بارید و مسافران همه خواب بودند من هم که عادت به خوابیدن شبانه ندارم ته پاکت تخمه افتابگردانی که توی ساکم داشتم را در اوردم تخمه ها که تمام شد تشنه ام شد یک ابمیوه...
  • حقیقت... (یکشنبه 6 فروردین 1396 21:33)
    یکی از دوستان داستان زندگی برادرش را تعریف می کرد که جالب و تامل برانگیز است....ایشان می گفت برادرم و همسرش بعد از سالها زندگی مشترک بچه دار نشدند همه کاری هم کردند از طب سنتی گرفته تا درمانهای متنوع در کلینیک ها و درمانگاههای نازایی در سراسر کشور که علی رغم هزینه های فراوان هیچ فایده ای نداشت......او گفت بعد از مدتی...
  • عید و خاطرات کودکی.... (پنج‌شنبه 26 اسفند 1395 22:00)
    حتما شنیده اید که عید مال بچه هاست به نظر من هم حرف درستی است البته بزرگترها هم لباس نو می پوشند مهمانی می روند معاشرت می کنند همین خودش تنوعی است ولی عید برای بچه ها طعم دیگری دارد انچنان که بهترین خاطرات اغلب ما که در خانواده های بزرگ رشد یافته ایم مربوط به دوران عید و مهمانی خانه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هاست........
  • ترس! (یکشنبه 22 اسفند 1395 21:57)
    ما معمولا بازاریاب های برخی شرکتهای لبنیاتی را یا هر روز یا سه روز در هفته می بینیم چون لبنیات نیاز روزمره مردم است که باید مرتب شارژشود....بازاریاب یکی از این شرکتهای لبنیات دو سه هفته ای بود که حالش خوب نبود یعنی قبل از مسافرتم که غایب بود و همکارانش می گفتند بعلت سرماخوردگی شدید توی خانه است بعد از اینکه از مسافرت...
  • سفرنامه کیش( قسمت اخر) (شنبه 21 اسفند 1395 13:08)
    یکی از تورهایی گردشی تفریحی انجا تورگشت شبانه با کشتی همراه با موسیقی زنده و شام بود که راستش ایندفعه زیاد خوشم نیامدچون در سفرهای قبلی هم به این گشت رفته بودم چون از دوساعتی که ما داخل کشتی بودیم فقط نیم ساعت ان اجرای موسیقی زنده بود وبقیه اش به لودگی و شوخی های بی مزه یکی از نوازندگان گذشت البته همین که جو شادی بود...
  • سفرنامه کیش3 (پنج‌شنبه 19 اسفند 1395 10:27)
    همانطور که گفتم در گرفتن هتل اولویت فقط نزدیکی هتل به ساحل و مراکز خرید بود برای همین به بقیه چیزها توجهی نکردم و انصافا موقعیت عالی بودم فاصله اش تا ساحل ده دقیقه پیاده روی بود و البته مراکز خرید مهم کاملا نزدیک ولی از انجاییکه تور ما با ناهار بود غذایش چندان جالب نبود یعنی به نظر من شرم اور است که شما به رستورانی...
  • مردان خبیث! (چهارشنبه 18 اسفند 1395 20:53)
    من می خواستم به مناسبت روز جهانی زن متن مفصلی بنویسم که راستش ترسیدم که مجددا به فمینیست بودن متهم شوم! فقط می خواستم به یک نکته جالب اشاره کنم....اگر شما گشتی در دنیای مجازی بزنید می بینید که معمولا مردان خبیث بدجنس و دلیل اصلی و اساسی مشکلات زنان معرفی می شوند یعنی جدا چهره مردان در دنیای مجازی سیاه و تاریک است که...
  • سفرنامه کیش2 (چهارشنبه 18 اسفند 1395 11:57)
    هوا در کیش عالی و بهاری بود اینکه در کشوری زندگی کنی که با ژاکت پلیور و کاپشن سوار شوی انگاه با پیراهن استین کوتاه و نازک از هواپیما خارج شوی یک چنین کشورهایی زیاد نیستند.....ما را به هتلی بردند که اسمش را نمی گویم اولویت من در گرفتن هتل فقط نزدیکی به دریا و مراکز خرید بود هتل هم انصافا بد نبود ولی غذایش جالب نبود که...
  • سفرنامه کیش (سه‌شنبه 17 اسفند 1395 21:31)
    دو سه ماهی بود که می خواستم زمستان به یک جای گرم بروم یه جایی در جنوب که بالاخره تصمیم گرفتیم به اتفاق خانواده به کیش برویم..... فرودگاه و هواپیما همیشه برایم جالب است و همیشه تازگی دارد....جای دیگری در همین وبلاگ گفته ام فرودگاه یکی از عجیب ترین و غریب ترین جاهایی است که می شناسم شاید تا حدی حال و هوای یک زیارتگاه را...
  • عقل و احساس (سه‌شنبه 10 اسفند 1395 21:35)
    بعضی وقتها ما فکر می کنیم که باید با دیگران حرف بزنیم صحبت کنیم و یا احیانا انها را به راه راست هدایت کنیم! ولی راستش من فکر می کنم بهترین و ارجح ترین کسی که باید با ان صحبت کرد و او را به راه راست هدایت کرد خودمان هستیم! گاهی باید با خودمان حرف بزنیم خیلی صریح و جدی....ادمها در معرض نیروهای مختلفی هستند عشق و نفرت...
  • استخدام.... (دوشنبه 9 اسفند 1395 20:32)
    پارسال این موقع برای شب عید به چند نفر کارگر برای فروشگاه نیاز پیدا کردیم برای همین یک اگهی استخدام پشت شیشه چسبانیدیم و اشتباهی هم که کردیم این بود که این اگهی استخدام را در سایت دیوار هم منتشر کردیم که خدا می داند چقدر از شهرهای مختلف زنگ می زدند و می گفتند اگر جای خواب و اسکان باشد ما حاضریم با هر شرایطی کار کنیم...
  • شب مهتابی.... (شنبه 7 اسفند 1395 21:17)
    شب است ماه در اسمان می درخشد سکوت همه جا را فرا گرفته عطر شمع های معطر همه کاخ را پر کرده و زن را دیوانه تر از رویاهایش کرده.....ایا شنیده اید کسی فقط از راه رویاهایش عاشق شود؟ از راه تصوراتش؟ کسی را ندیده؟ لمس نکرده؟ درک نکرده؟ اصلا نشناسد؟ فقط از راه شنیده ها و پروردن ان شنیده ها در رویاهایش هم اغوش شدن با او فقط در...
  • اتوبوس! (چهارشنبه 4 اسفند 1395 21:45)
    برای یک مسافرت کوتاه دوباره سوار اتوبوس شدم همانطور که گفتم سفر با اتوبوس برایم یک مصیبت است و شبانه اش مصیبتی دیگر چون من عادت ندارم روی صندلی بخوابم و طبعا تا صبح بیدارم. مقصدم هم یکی از شهرهای نزدیک تهران بود که البته اسمش را نمی گویم فقط بگویم مسافرهایش از یک تیپ خاصی بودند ...هنوز سوار نشده اقای راننده که جوان...
  • خوزستان (جمعه 29 بهمن 1395 19:49)
    گرد و غبار در خوزستان زندگی مردم را مختل کرده و می رود که عملا بخش های بزرگی از یکی از مهمترین استان های کشور را غیر قابل سکونت کند.....این ها همه نشانه زوال محیط زیست است رودخانه ها و دریاچه ها و تالاب ها خشک می شود سطح اب چاههای زیر زمینی در دشتها بشدت پایین رفته و جنگل ها و مناطق سبز تحلیل می رود و مشکل اصلی این...
  • توصیف جهان.... (جمعه 29 بهمن 1395 18:15)
    تقریبا دوهفته قبل یکی از مشتریها که اشنا بود یک النگو و یک انگشتر زنانه اورد گفت که مادر زنش فوت کرده و طلاهایش را قسمت کرده اند و این به ما رسیده و چون فاکتور خرید نداریم یکی دو جا رفته ایم از ما نخریده اند اگر می شود شما انها برایمان بفروشید....ما هم ان دو را برداشته و به طلافروشی ان طرف فروشگاه بردم النگو سنگین...
  • نفر هشتم2 (دوشنبه 25 بهمن 1395 20:27)
    اخر ان مهمانی جمعه راز ان مرد هشتم را فاش کرد جمعه گفت: در حقیقت من جمعه نیستم یعنی در حقیقت هستم ولی جمعه کامل نیستم ! من و ان مرد افسرده و پریشان دو برادر دوقلو هستیم من صبح جمعه ام و او عصر جمعه....من مملو از ارامشم ولی برادرم گرفته و غمگین....ما دو برادر هر دو جمعه هستیم ولی انگار که من از دنیایی و او از دنیایی...
  • نفر هشتم (یکشنبه 24 بهمن 1395 20:41)
    سال کبیسه بعد از مدتها مهمانی داده بود او چهار سال بود که مسافرت بود و بعد از چهار سال از مسافرت برگشته بود برای همین تصمیم گرفت دوستانش را مهمان کند مهمانی اول دوازه خواهر برادر که ماهها بودند فروردین اردیبهشت خرداد....و یک مهمانی هم روزهای هفته مثل شنبه یکشنبه دوشنبه.....این مهمانی مخصوص روزهای هفته بود هفت برادر که...
  • روی باورها و امید بچه هایمان راه نرویم .... (جمعه 22 بهمن 1395 10:37)
    مطلب جالبی را در خبرها خواندم که تامل برانگیز بود در المان بچه ای دبستانی از معلمش در مورد بابانوئل سوال می کند و از او می پرسد بابانوئل چگونه شب کریسمس با سورتمه اش به خانه ما می اید و زیر درخت کاج برای ما هدیه می گذارد که معلم می گوید اینها افسانه است و واقعیت ندارد و این والدین شما هستند که این هدیه ها را می خرند و...
  • وقتی خودم را گم کرده بودم.... (دوشنبه 18 بهمن 1395 21:01)
    یک روز صبح از خواب بیدار شدم متوجه شدم خودم نیستم! دستی به سرم کشیدم من موهای کم پشتی داشتم ولی سرم پر از مو بود ریش و سیبل هایم را دیشب تراشیده بودم دستی به صورتم کشیدم دیدم ریش بلندی توی صورتم سبز شده از توی رختخواب پا شدم توی اینه نگاه کردم خودم نبودم قدم دیگر بلند نبود کوتاه شده بودم سن و سالم در همان حد سی و چند...
  • پیرمرد.... (جمعه 15 بهمن 1395 19:55)
    پیرمرد دوست داشتنی بود و عجیب به من علاقه داشت در حالیکه نه همسایه بودیم نه فامیل بودیم نه او را زیادمی دیدم هر وقت می امد به اسم سراغم را می گرفت مرا بغل می کرد و می بوسید کمی از احوالش می پرسیدم فقط از بیماریش شکایت داشت می گفت که 50 درصد قلبش سالم است بعد از شکایت از بیماری می گفت: خدا را شکر برای همین مثل ادم اهنی...
  • دزد موتور... (پنج‌شنبه 14 بهمن 1395 20:43)
    هفته قبل عصر جمعه بود و خیابان هم کاملا ساکت و تاریک همه مغازه ها بسته بودند و فقط فروشگاه باز بود برای همین خیابان سوت و کور بود یک نفر سراسیمه وارد دفتر شد رنگش پریده بود و مثل کسی که مصیبتی به او وارد شده باشد روی دستش می کوبید مرد قد کوتاهی بود که با لهجه غلیظ عربی صحبت می کرد....می گفت من همین حالا موتورم را جلوی...
  • فرش و امامزاده.... (سه‌شنبه 12 بهمن 1395 13:13)
    فرش یکی از شگفتی های هنر ایرانی است نه بخاطر نقش ها و رنگ های شگفت انگیزش بلکه به این جهت که فرش منبع بزرگی از فرهنگ شفاهی اقوام مختلف است زنان بطور جمعی روی تخته ها می نشستند و تار و پود فرش را به هم می بافتند و برای رفع دلتنگی ها ناراحتی ها جدایی ها و یا حتی برای اینکه کودک خردسالشان را ارام کنند و یا حوصله شان سر...
  • آینه.... (جمعه 8 بهمن 1395 18:24)
    امروز به جای دوچرخه سواری ترجیح دادیم خانوادگی برویم و زاینده رود را ببینیم که یه وقت یادمان نرود یه زمانی وسط این شهر یک رودخانه بوده است چیز نیمه جان و بلاتکلیف از همه چیز بدتر است نه می شود به ان دل بست نه می شود از ان دل کند .... بشدت شلوغ بود جای پارک هم نبود برای همین داخل یک خیابان فرعی روبروی رودخانه پیچیدم تا...
  • تحقیر.... (جمعه 8 بهمن 1395 18:22)
    بالاخره اقای ترامپ بر مسند ریاست نشست و از همین احکام اولیه این پیام را به طرفدارانش داد که می خواهد به قول هایش عمل کند ورود اتباع چند کشور از جمله ایرانیها را به امریکا سخت کرد خیلی صریح شکنجه را تایید کرد و به سازمانهای نظامی و اطلاعاتی امریکا برای این کار چراغ سبز نشان داد دستور داد بین مرز امریکا و مکزیک دیوار...
  • دلخوشی های کوچک.... (چهارشنبه 6 بهمن 1395 13:09)
    ما اینجا یک سماور داریم که کعبه امال همه کارکنان فروشگاه است! یعنی صبح که درب فروشگاه باز می شود اولین کاری که انجام می شود روشن کردن ان است یعنی قبل از روشن کردن سماور هیچ کاری توی این فروشگاه انجام نمی شود یعنی اگر مثلا شروع ساعت کار 8 صبح باشد هشت و پنج دقیقه سماور روشن می شود شاید این کمی خنده دار باشد ولی باید...
  • نان و شوخی روزگار! (سه‌شنبه 5 بهمن 1395 20:05)
    نان غذای اصلی مردم ماست یعنی در بسیاری غذاهای ایرانی اگر نان خوب باشد ان غذا ارزنده و با ارزش است مگر نه حیثیت غذا زیر سوال می رود! نان دنیای بسیار بزرگی دارد ولی در در کشور ما در حد خیانت به این پدیده کم توجهی می شود یعنی اینکه گندم تهیه می شود حالا یا از راه واردات و یا از راه تولید داخل و این گندم تا ارد شود و به...
  • سفر.....شب....تاکسی.... (دوشنبه 4 بهمن 1395 13:30)
    هفته قبل به یک مسافرت کوتاه دو روزه رفتم برایم مسافرت عجیبی بود که از ان می گذرم راه خسته کننده بود چون من کلا ادم اتوبوس نیستم اصلا نمی تونم روی صندلی بخوابم هوای بیرون سرد و هوای داخل اتوبوس هم بشدت گرم انقدر که حال ادم بد می شد....فیلم فروشنده را برای چندمین بار توی اتوبوس دیدم راستش داستانش برای من مشکل دارد البته...
  • دو نکته در مورد پلاسکو.... (جمعه 1 بهمن 1395 17:42)
    نکته اول: ساختمان پلاسکو شاید اولین ساختمان مرتفع و مدرن ایران بود یعنی زمانی ساخت ان اغاز شد که قیمت نفت ارام ارام در حال افزایش بود و روند مدرن سازی جامعه ایران اغاز شده بود ساختمان های عظیم فرودگاهها سدها ...یکی یکی ساخته شدند و شاید ان دوران به دنبال یک سمبل بودند یک سمبل و نماد در پایتخت که پیشرفت و یک شهر مدرن...
  • ساختمان.... (پنج‌شنبه 30 دی 1395 14:18)
    یک ساختمان اتش می گیرد و فرو می ریزد....عده ای برای نجات پول ها و چک و سفته هایشان حاضر نیستند ساختمان را ترک کنند و ترجیح می دهند با پولهایشان در اتش بسوزند....عده ای دیگردور ساختمان حلقه زده اند با شور و هیجان با اتش و ویرانه های ان سلفی و عکس یادگاری می گیرند و اجازه نمی دهند امدادگران خودشان را به ساختمان...
  • شعر... (چهارشنبه 22 دی 1395 20:30)
    نمی خواهد برایم شعر بگویی....خودت را با وزن و قافیه خسته نکن....این ها مشتی قوانین خسته کننده و کسالت اورند....یک پیراهن بپوش به رنگ گلهای باغچه....موهایت را پریشان کن ....یک رژ قرمز رنگ.....یک لبخند کم رنگ ......انوقت خودت یک شعر مجسمی... . "مهرداد"
( تعداد کل: 218 )
   1      2     3     4     5      ...      8   >>
صفحات
( تعداد کل: 218 )
   1      2     3     4     5      ...      8   >>
صفحات