X
تبلیغات
رایتل

داستانهای یک فروشگاه

عناوین آخرین یادداشت‌ها

  • عدم تناسب .... (چهارشنبه 27 دی 1396 14:09)
    مشتری داریم که راننده کامیون است یعنی در واقع راننده کامیون بوده ولی بازنشسته شده بیشتر از شصت سال سن دارد و قد کوتاهی هم دارد شکسته و فرسوده است رانندگی بخصوص راننده کامیون کاری سخت و مشکل است و رانندگان سابقه دار را که می بینی مثل ادمی می مانند که انها را مچاله کرده اند گرچه بسیاری از انها با وجود سختی عشق این کار...
  • حج.... (سه‌شنبه 26 دی 1396 13:12)
    یکی از اقوام نزدیک که بیمار است به من پیشنهاد داده که به جای ایشان به سفر حج بروم ایشان یک فیش حج واجب دارد که بعلت بیماری نمی تواند برود خیلی هم دربند پول ان نیست یعنی به من می گوید شما این سفر را به جای من برو پول ان را هرچه که خواستی و هر وقت که خواستی بده چون ظاهرا می خواهد به خیریه بدهد من هم گفتم که خبرش را می...
  • چرا اینقدر بلا سر ما میاد!؟ (یکشنبه 24 دی 1396 17:55)
    چند جا دیدم که برخی از خودشان می پرسند چرا اینقدر بلا سرما میاد!؟ پلاسکو زلزله خشکسالی اشوب و حالا هم مرگ سی و چند نفر دریانورد که یک مرگ تراژیک و تکان دهنده است سی و دو نفر که در اتش بیش از یک صد هزار تن میعانات گازی که فوق العاده قابل اشتعال هستند در اعماق اقیانوس ارام می سوزند.....مثلا در مورد زلزله من شنیده ام که...
  • خانم مدیر... (چهارشنبه 20 دی 1396 13:19)
    یکی از بازاریاب ها امده بود و بشدت از رییس شرکتش شاکی بود....او می گفت مدیر ما خانم جوانی است که پدر ما را در اورده! قبل از ما ساعت هفت صبح به شرکت می اید و چون مجرد است تا ده شب داخل شرکت است یعنی حتی برای ناهار هم به خانه نمی رود و صبح تا شب حواسش به همه چیز هست روی تبلت ما جی پی اس نصب شده و توی ساعت کاری که برای...
  • زشمع مرده یاد آر! (یکشنبه 17 دی 1396 13:46)
    دوران مشروطه است عده ای از روشنفکران به خیال خودشان فکر می کنند که قدرت شاه محدود شده ازادی فراگیر شده و دوران استبداد به سر امده است و این خیال واهی انها را به فکر انداخته که مثل یک جامعه ازاد و متمدن روزنامه و رسانه ای برای توده مردم منتشر کنند در این دوران یک روزنامه بیش از هر جریده دیگری پایان استبداد و نسیم ازادی...
  • تخم مرغ.... (سه‌شنبه 5 دی 1396 21:28)
    همانطور که می دانید تخم مرغ بشدت گران شده جالب این جاست که معاون وزیر کشاورزی گفته اند که مردم تخم مرغ را گرانتر از شانه 12 هزار و 600 تومان نخرند این در حالی است که شرکت سیمرغ که یک شرکت نیمه دولتی است و بزرگترین شرکت تولید کننده تخم مرغ در کشور است هر کارتن تخم مرغ این شرکت در بازار برای عرضه به مغازه دارها هر کیلو...
  • این دو زن.... (دوشنبه 4 دی 1396 11:40)
    مشتری داریم که خیلی خوب خرید می کند و معمولا هفته ای دوبار اینجا می آید مردی قد بلند و خوش تیپ است و شاید مربی یک رشته ورزشی باشد چون اندامش به ورزشکارها می ماند....قبلا با یک زن جوان و یک دختر کوچک چهار پنج ساله می امد و چون با هم سلام و علیکی هم داریم کمی توجهم را جلب کرده بود.....قبلا هر وقت برای خرید می امد اخم می...
  • گزارشی از یک پیک نیک....از سیب تا گنجشک... (شنبه 2 دی 1396 21:06)
    همین جمعه برای یک مهمانی خانوادگی به باغ یکی از اقوام رفتیم.....فاصله باغ تا شهر تقریبا یک ساعت و نیم بود و در یک مکان سردسیر واقع شده به باغ که رسیدم دماسنج ماشین دما را 22 درجه سانتیگراد نشان می داد!....صاحب باغ می گفت سال های قبل ما اینجا کلی برف داشتیم و همه جا یخ زده بود ولی امسال پاییز حتی ما یک باران هم نداشته...
  • سر مار! (پنج‌شنبه 30 آذر 1396 13:17)
    دیشب که خبر زلزله تهران را در شبکه های اجتماعی دیدم تا ساعت 4 صبح خوابم نبرد.....گاهی از روی تخت بلند می شدم و موبایلم را چک می کردم که ببینم اوضاع چگونه است که خدا رو شکر به خیر گذشت..... باید دعا کنیم که هیچ کجا زلزله نیاید ولی زلزله در تهران داستان دیگری دارد دکتر عکاشه پدر علم زلزله شناسی ایران می گوید اگر در...
  • نان خشک یزدی.... (یکشنبه 26 آذر 1396 21:09)
    قبلا شنیده بودم غذا روی خلق و خوی ادم اثر دارد حتی می گویند اگر غذایی می خورید و حس می کنید که روی خلق و خوی شما اثرمنفی گذاشته بهتر است ان را دیگر نخورید..... یک نفر یک کیسه نان خشک یزدی برایمان نمونه اورد.....اگر دیده باشید نان خشک یزدی نان خشک خرد شده هستند که معمولا طعم خوبی دارد و نوع اصلیش بوی زغال و هیمه می دهد...
  • ما برای این دنیا اماده نبودیم..... (یکشنبه 26 آذر 1396 20:23)
    سعید با خودش گفت..... وقتی به دنیا امدم مادرم سوار یک تاکسی بود شاید به بازار می رفت که برای من که در شکمش بودم لباسی بخرد شاید هم می رفت که سری به خواهرش بزند توی همان تاکسی دردش گرفت خواستند او را به زایشگاه برسانند قبل از ان که به زایشگاه برسم توی همان تاکسی به دنیا امدم.....حالا که فکرش را می کنم با خودم می گویم...
  • قهرمان های کودکی ما...... (سه‌شنبه 14 آذر 1396 10:37)
    توی روزنامه ها خبر دادند که دهقان فداکار فوت کرد....از اقای هاشمی همون مردی که توی کتاب اجتماعی دبستان ایران را گشت و همه جا را به ما نشان داد می پرسم دهقان فداکار همونی بود که انگشتتش را کرد توی اون سوراخ که شهر را اب نبره!؟ اون میگه نه بابا قاطی نکن! اون پطرس فداکار بود دوباره می پرسم از چوپان دروغگو چه خبر؟ اون می...
  • هذیان های یک خواب زده! (شنبه 11 آذر 1396 20:40)
    دوشنبه هفته قبل صبح از خواب بلند شدم لباس هایم را پوشیدم و به سرکار امدم دیدم فروشگاه بسته به ان همکارمان که باید درب فروشگاه را باز می کرد زنگ زدم و از او پرسیدم که چرا درب فروشگاه را باز نکرده که با صدایی خواب الود گفت مگه نمی دونی امروز تعطیله و فروشگاه با تاخیر باز میشه.....توی تقویم تعطیل نبود ولی بعدا گفتند که...
  • سرما و فراموشی.... (پنج‌شنبه 25 آبان 1396 13:42)
    چند روز پیش عده ای از همکاران به داخل دفتر امده و اعتراض کردند که هوای فروشگاه سرده و تعداد بخاری ها را افزایش دهید بنده هم گفتم که به دلایل متعدد امکانش نیست... یکی از همکاران: هوا سرده تعداد بخاریها را اضافه نمی کنید؟ بنده: نخیر امکانش نیست یکی از همکاران: چرا؟ بنده: چون هم از نظر ایمنی و هم از جهت مسائل دیگه امکانش...
  • امشب صدای تیشه از بیستون نیامد..... (دوشنبه 22 آبان 1396 13:44)
    دیشب جایی مهمان بودیم ناگهان خانه شروع به لرزیدن کرد و لوستر وسط سالن که لوستر بزرگی هم بود شروع به چرخیدن کرد دختر بچه هفت ساله ای انجا بود که ناگهان زد زیر گریه و به اغوش پدرش پرید پدرش از او پرسید چرا گریه می کنی؟ که با همان زبان کودکانه گفت: خونه میخواد خراب بشه نمی خوام جونمو از دست بدم! ....فردا صبح توی تلگرام...
  • دو مینی پست از نام نیک تا ناکارامدی..... (پنج‌شنبه 18 آبان 1396 12:46)
    پست اول: من معتقدم اسم در زندگی و حتی در اینده افراد نقش دارد این که افراد ما را به چه اسمی صدا بزنند و این که جامعه ما را با چه کلمه ای بشناسند در روح و روان ما و نهایتا در زندگی ما اثر می گذارد مثلا بازار یابی بود که نام خانوادگیش" اب در دیده" بود! یکبار از او پرسیدم معنی فامیل شما چیست که گفت پدر بزرگم...
  • انشاء (پنج‌شنبه 18 آبان 1396 12:45)
    به نام خدا موضوع انشا:مادر من مادرم را خیلی دوست دارم چون هر روز صبح لباس هایم را به من می پوشاند و توی کیفم نان و پنیر می گذارد و مرا به مدرسه می فرستد ظهر هم که می ایم برایم ناهار درست می کند من از پلو عدس خوشم نمی اید ولی مادرم مرتب ظهرها برایم پلو عدس درست می کند وقتی هم که به او می گویم من پلو عدس دوست ندارم سرم...
  • عظمت در نگاه شماست..... (پنج‌شنبه 11 آبان 1396 21:41)
    10 ابانماه 96 در یک هتل در تهران.... شب ناگهان از تخت پایین افتادم سابقه سقوط از تختخواب را در کارنامه ام نداشتم ولی هول داشتم از پرواز جا بمانم بلیط هواپیمایم اول صبح بود و می ترسیدم که به پرواز نرسم ....به ساعت مچی ام نگاه کردم ساعت 10 را نشان می داد در همان حالت خواب و بیدار با خودم گفتم قاعدتا نباید ساعت 10 باشد...
  • جایزه.... (شنبه 29 مهر 1396 21:17)
    روزهای اولی که به این فروشگاه امدم طبعا برای راه اندازی ان احتیاج به تبلیغات داشتیم برای همین یک سیستم جایزه و قرعه کشی راه انداختیم.....هر کسی بیست هزار تومان خرید می کرد یک کارت می گرفت و طبعا داخل کارت مشخصات خودش و محل سکونتش را یادداشت می کرد و از این مشخصات برای شناسایی مشتریان و اطلاعات بازاریابی استفاده می...
  • لیاقت..... (شنبه 29 مهر 1396 20:55)
    عاملی در زندگی هست به اسم" لیاقت!".....من معتقدم هر کاری که ادم می خواهد انجام دهد باید عنصر" لیاقت" را مد نظر داشته باشد ایا این کاری که می کنی لیاقت ان را دارد که برایش وقت بگذاری؟ ایا این حس و انرژی که برای کسی می گذاری ایا لیاقت محبت و توجه شما را دارد؟ حتی این غذایی که می خورید لیاقت ورود به...
  • یک داستان غم انگیز و دو مینی پست بی ربط.... (یکشنبه 23 مهر 1396 13:45)
    پست اول:در این دنیا داستان ها غم انگیزی وجود دارد که گاها اشک ادم را در می اورند یکی از این داستان های غم انگیز داستانی هست به اسم "کالری!"....مثلا همانطور که مستحضرید بادمجان یکی از الطاف خفیه و مظلوم الهی است! مظلوم از ان جهت که خدمات زیادی به بشریت و بخصوص اشپزی شرقی انجام داده ولی متاسفانه نام او نه تنها...
  • مشکلات طبقه متوسط.... (پنج‌شنبه 20 مهر 1396 21:37)
    ما اینجا گاهی سنگ صبور می شویم! برخی ادمها بخصوص مردان تنها هستند بر خلاف اینکه خیلی هم دورشان شلو غ است خیلی حرفها را نمی توانند به اطرافیانشان بگویند برای همین گاهی اینجا به اصطلاح در دلشان باز می شود ...گاهی مشتریها یا بازاریاب ها می ایند توی دفتر می نشینند و درد و دل می کنند و حرفهایی می زنند که ناشی از فشار...
  • چگوارا..... (سه‌شنبه 18 مهر 1396 21:15)
    اخیرا به مناسبت سالمرگ چگوارا انقلابی معروف ارژانتینی تحلیل های فراوانی در رسانه ها منتشر شده....انچه مسلم است دهها سال است چگوارا در بین جوانان ارمان خواه و انقلابی تبدیل به یک اسطوره شده ولی من فک می کنم این اسطوره شدن بیشتر بخاطر ظاهر فوق العاده جذاب او باشد بخصوص ان عکس معروفی که البرتو کوردا عکاس کوبایی از او...
  • می بخشید خانم دکتر!..... (یکشنبه 16 مهر 1396 08:34)
    بنده بخاطر شغلی که دارم مرتب بازاریابها به دنبالم هستند زنگ می زنند می ایند می روند حتی اگر تلفنم نصفه شب هم روشن باشد ناگهان یه نفر زنگ می زند که "اب معدنی دارم با نیترات صفر و املاح معدنی مفید چند شل بفرستم !؟" مخصوصا اینکه بازاریاب ها به علت رکود تحت فشار شرکت ها هستند وبه همین دلیل بیشتر زنگ زده یا...
  • سه مینی پست مرتبط با زنان (جمعه 14 مهر 1396 21:12)
    اپیزود اول:درسا درخشانی شطرنج باز ایرانی که به علت مشکل حجاب از تیم ملی کنار گذاشته شده بود به تیم ملی امریکا پیوست....من فکر می کنم این خبر واقعا شرم اور است! اصلا بحث علت محرومیت مطرح نیست بلکه این مثال جالبی برای فراری دادن نخبگان و فرار مغزهاست واقعا نمی شد این نابغه شطرنج که می توانست برای کشور افتخار بسازد را در...
  • ملاقات حسن با خدا..... (دوشنبه 10 مهر 1396 21:03)
    حسن یک شب گرفته بود یعنی دلش گرفته بود پا شد و یک فنجان چایی برای خودش ریخت روی صندلی نشست و تلویزیون را روشن کرد که شاید حالش بهتر شود اخبار بود یک نفر خودش را در یک بازار منفجر کرده بود زمین از خون قرمز شده و یک جفت دمپایی بچگانه خون الود هم گوشه ای افتاده بود حالش بدتر شد موبایلش را برداشت و گشتی در دنیای مجازی زد...
  • صنعت آموزش عالی! (دوشنبه 3 مهر 1396 14:15)
    چند روز قبل برای دیدن یکی از اساتید به یکی از دانشگاه های غیر انتفاعی رفتم دختران و پسران جوان به همراه والدینشان اسکناس به دست و کارت بانکی به کف! توی صف ایستاده بودند تا بدون کنکور در دانشگاه ثبت نام کنند...بعضی از انها حتی حوصله پر کردن اطلاعات در کامپیوتر توسط متصدی کافی نت دانشگاه را هم نداشتند! و می گفتند نوبت...
  • ترس.... (پنج‌شنبه 30 شهریور 1396 13:30)
    مادرم یک حیاط خلوت دارد که مملو از گلهای رنگارنگ است شمعدانی حسن یوسف ناز گل کاغذی یاس رازقی ...و تقریبا یک باغ کوچک است چندی پیش ایشان یک قناری خرید و قفسش را کنار گلدان ها گذاشت ....یک قناری نارنجی خوشگل و فوق العاده خوش صدا که کاملا با ان مجموعه هم اهنگ بود خیلی زیبا می خواند و البته مادرم هم مثل یک ادم و در حقیقت...
  • خورشید سبز...... (پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 13:47)
    همه ما از دوران مدرسه خاطراتی داریم نسیم پاییزی در مهرماه که به صورتمان می خورد انها زنده می شوند..... کلاس اول در یک محله فقیر نشین به مدرسه رفتم محله ای که طبعا بچه های ناارامی داشت اول مهر مادرم یک کت و شلوار و پیراهن همراه با پاپیون ! به من پوشانید و موهایم را شانه زد و به مدرسه برد بالاخره من فرزند ارشد او بودم و...
  • اب معدنی..... (یکشنبه 12 شهریور 1396 13:55)
    جمعه صبح برای دوچرخه سواری به پارک ها رفتم انجا به یکی از فروشگاههای داخل پارک رفتم و مثل همیشه یک اسکناس هزار تومانی دادم و از فروشنده خواستم که دو اب معدنی کوچک بدهد که او هم گفت قیمت دو اب معدنی کوچک 1500 تومان می شود....من هم بواسطه شغلی که دارم و قیمت خرید کالاها را می دانم روی قیمت ها حساسم یعنی گاهی از...
( تعداد کل: 276 )
   1      2     3     4     5      ...      10   >>
صفحات
( تعداد کل: 276 )
   1      2     3     4     5      ...      10   >>
صفحات