X
تبلیغات
رایتل

داستانهای یک فروشگاه

خاطرات و داستانهای مدیر یک فروشگاه بزرگ

دنیای سمبوسه ..... دنیای اسپرسو

 

 

همکلاسی در دانشگاه دارم که اهل یکی از شهرهای کوچک است و  متولد 70 است پسر باهوش و با حال است و البته شاگرد اول دوره ی ماهم محسوب می شود ایشان خاطره جالبی تعریف می کرد....

چندی قبل ایشان با دخترخانمی اشنا شده بودند! و برای اشنایی بیشترابتدا ایشان را به ساندویچ فروشی علی بابا در میدان احمد اباد برده  و برای ایشان دو سمبوسه خریدند! و البته برای خودشان هم به همین ترتیب.....

ایشان می گفت ایشان چشمش به سمبوسه ها که افتاد کمی خودش را جمع کرد! و یکی از انها را برداشت و نصف ان را خورد و بقیه اش را توی بشقاب گذاشت من هم که دیدم سمبوسه هاخیلی خوشمزه است! دو سمبوسه خودم را خوردم و از ایشان اجازه گرفته یک سس اضافه گرفتم و ان سمبوسه دست نزده ایشان را هم خوردم! و بعد از ساندویچ فروشی بیرون امدیم می خواستم بدانم که نظرش در مورد غذا چی بوده به او گفتم :خیلی سمبوسه هاش خوشمزه بود! که دیدم زد زیر خنده و اصلا خنده اش بند نمی امد هر چه پرسیدم چی شده!؟ جواب نمی داد و فقط می خندید......کمی پیاده روی کردیم و وقتی خواستیم جدا شویم  گفت چند روز دیگه بیا تا با هم بیرون برویم مهمان من!....

ان روز او با ماشینش به دنبالم امد و با هم به یک کافی شاپ خیلی با کلاس توی جلفا رفتیم و دو قهوه اسپرسو سفارش داد  من هم خوشحال شدم چون تا به حال قهوه اسپرسو نخورده بودم!....پشت یک میزو صندلی دنج نشستیم و قهوه چی دو فنجان کوچک قهوه برایمان اورد فنجان کوچک قهوه را برداشتم و کمی از ان را خوردم و دیدم وایییییی! چقدر تلخه! از بس تلخ بود اعصابم بهم ریخت و تازه حالم بدتر شد وقتی دیدم ان خانم خیلی راحت و ریلکس قهوه را با لذت و به ارامی می خورد دوباره کمی از ان را خوردم که طاقت نیاوردم و با اوقات تلخی بهش گفتم: انگار خیلی تلخه! او هم گفت: یه شکلات کنارش هست بخور بهتر میشه منم شکلات را فوری باز کردم و داخل دهانم گذاشتم که ان هم یک شکلات تلخ بود که طعمش مثل زهرمار بود! و انقدر تلخی به اعصابم فشار اورد که می خواستم با مشت بزنم توی دماغ دختره!....

خلاصه او هم که واکنش مرا دید دوباره خنده اش گرفت و تا وقتی توی مسیر برگشت بودیم توی ماشین می خندید....

منم بهش گفتم :برادر من! اون دختر بی نوا که نمی دونسته تو در سرتاسر عمرت به غیر از چای کمرنگ و قند حبه چیز دیگه ای نخورده ای  اون هم تا به حال سمبوسه نخورده بوده تو باید بری دنبال یه نفر مثل خودت که به سمبوسه خوردنت نخنده اون هم باید بره دنبال کسی که قهوه اسپرسو براش گوارا باشه و تلخ به نظر نیاد.....وقتی ادمها از دو دنیای مختلف به هم می رسند گاهی ذائقه ها و حس چشایی انها هم از دو دنیای مختلف میاد....

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 12:19 | نویسنده: مهرداد | چاپ مطلب
نظرات (16)
چهارشنبه 29 دی 1395 13:46
سوسن همون سوگل سردرگم سابق
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من وهمسرم هم افکاروخانواده های کاملامتفاوتی داریم ولی چون ازدواج ماسنتی ودرطی فقط 10دقیقه حرف زدن انجام گرفت اصلااین تفاوتهارومتوجه نشدیم شایدم شدیم وبیخیال ردشدیم شایدچون خیلی سنم کم بودولی خداروشکرتونستیم باهم کناربیایم
پاسخ:
خدا رو شکر .....تازگیها تفاهم کمیاب شده...
دوشنبه 13 دی 1395 08:33
آسو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هههههههههههههبه خودم خندیدم والا منم از قهوه کاکائو تلخ متنفرم اصلا هرچی یکم تلخ باشه ابدا بخورم من میرم سمبوسه خوری.......................
پاسخ:
من هم قهوه دوست دارم هم سمبوسه
دوشنبه 6 دی 1395 10:28
ماه بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درسته واقعا باید دنبال یکی بگرده که مثل خودش باشه و حداقل بتونه شبیه خودش بشه وباهم کنار بیان
پاسخ:
البته اگه تفاوت فقط در ذائقه چشایی باشه قابل حله ولی اگه بیشتر باشه.....
شنبه 4 دی 1395 22:22
دختری با اسانس احساس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بستگی به خانواده ای که دختر و پسر توش بزرگ شدن هم داره همه ی اینا قابل حل شدن هست اگه دوطرف بخوان ولی اگه یه روز اون دختر بگه من از تو سر تر بودم و این حرقا فاجعه به بار میاد
پاسخ:
درود به شما
دقیقا
اگه بلوغ و تحمل باشه گربه و گنجشک هم می تونند با هم زندگی کنند!
شنبه 4 دی 1395 07:47
hassan
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من یه چیزی را نگرفتم، خوب شما اهل فیلم زبان اصلی ظاهرا هستی بهرصورت زن و شوهر (و بعضی نامزدها] رابطه خاصی دارند یعنی بوسه فرانسوی، بنابراین خوردن ته مانده غذای یکدیگر مشکلی برای همدیگه نداره ، این دوست شما عجیبه از خوردن سمبوسه دست خورده خودداری کرده و فقط سمبوسه دست نخورده را خورده، زن و شوهر [و شاید نامزدها] که بوسه فرانسوی می دهند چطور غذای همدیگه را نمی خوردند؟

راستی این همکلاسی شما همون رفیق دوران دانشگاه پیام نور نیست که داستانش را نوشتید و پدرش از کودکی از دست داده بود و گفتید در پیام نور خیلی دختربازی می کرد؟


ولی عجب سمبوسه فروشی بوده که مثل کافه ها میز و صندلی داشته است، تو شهر ما غذاهای ارزون مثل سمبوسه و فلافل میز و صندلی ندارن و باید ایستاده بخوری و بری و یا اینکه شاید یکی دو تا داشته باشن که به علت رفت و آمد زیاد مشتری و کوچکی مغازه جای مناسبی برای بردن نامزد نیست
پاسخ:
والا این رفیق ما از جزییات رابطه اش به ما چیزی نگفت ما هم نپرسید یم. ...
آنجا مغازه ساندویچ فروشی بوده که سمبوسه هم می فروختند و میزو صندلی هم بوده....
پنج‌شنبه 2 دی 1395 20:09
حبابها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالا اگه یه نفر از خانواده ثروتمند باشه نمیتونه با یه خانواده ... ازدواج کنه!!!؟
مگه فقط ثروت مهمه من آدمهای اطرافم هستن که ثروتمند هستند ولی خصوصیات اخلاقی رفتاری اونا خیلی خوبه و تازه به دوران رسیده نیستن و با افراد سطح پایین به خوبی برخورد میکنند .خیلی مودب و خصوصیات اخلاقی خوب دیگه ای هم دارن

به عقیده من دوست شما برای شناخت بیشتر باید دقت بیشتری داشته باشه .و موارد دیگه ای رو هم در نظر بگیره

تمام
پاسخ:
ببینید میشه شعار داد میشه حرفهای قشنگ زد ولی واقعیت اینه که در ازدواج اگر ادمها با سطحی خیلی بالاتر یا خیلی پایین تر وصلت کنند احتمال داره که به مشکل بر بخورند....باز هم تاکید می کنم" ممکنه!"یعنی قطعیتی در کار نیست هم کفو بودن و هم سطح بودن در تفاهم بسیار موثر است....
پنج‌شنبه 2 دی 1395 17:32
یک نفر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مجدد
در ضمن مبادی آداب بودن و حسن معاشرت داشتن الزاما" پشتوانه ی پولی !
نیاز ندارد یعنی فرد همکلام شده با شما حتی اگر به زعم شما از طبقه ی
اقتصادی متفاوتی یا پائین تری بوده باشد، هم،رفتار سطح قلیلش را توجیه نمی کند
بر فرض که دلش غذای بیشتر خواست این مجوز نگاه به بشقاب طرف مقابل و
احیانا" شمارش لقمه های او و دست دراز کردن به آنچه در اختیارش گذاشته
نمی شود... لطفا" تصحیح کنیم که این رفتار را شامل افرادی که لزوما" ثروتمند
نیستند ندانیم، آن را جزء رفتارهای پائین یا حداقل آموخته نشده از نظر فرهنگی و
اخلاقی بدانیم ... خست و طبع حداقل نیز مربوط به طبقه ی اقتصادی خاصی نیست
و بخشش و بلند طبعی منافاتی با حداقل معیشت یا گذران متوسط ندارد.مسرور
می شوم که عبارت ثروتمند را در نوشته تان همردیف با فرهنگ متعالی و یا
رفتارهای پایین از نظر آداب را هم شان و همسایه ی آدم های شریف فقیر و
متوسط ،الزاما" ،ندانید و به ذهن خواننده خطور نفرمائید.چرا که خوشبختانه یا
متاسفانه عادت ناپسند پاک کردن انگشتان با زبان بعد از خوردن مثلا" پفک و ...
نوشیدن چای تا انتهایش، اصرار بر پاک کردن ظرف بستنی تا آخرین محتویاتش
در صورت آب شدن انتهایی، هجوم بردن به ایستگاه های صلواتی و خدا نکند
صف نذری و هل دادن و با دوچشم درشت بینا دیگران را دیدن و اصرار به مثلا" زرنگی در سوارشدن تاکسی و اتوبوس و مترو و الی آخر را هر روز و از
حتی همان فرهیختگان اقتصادی شما!!! به کرات دیده و می بینیم.
با تجدید احترام
پاسخ:
درود به شما
با عرض معذرت من فک می کنم پست به شما پیام اشتباه داده......
این رفیق بنده دانشجوی فوق لیسانس است و چون هوشش در سطح یک نابغه است اگر خودش بخواهد به احتمال زیاد در اینده یک استاد دانشگاه خواهد بود و طبعا لااقل از نظر سواد از طبقه اجتماعی پایین محسوب نمی شود ولی شاید به ان دختر یک پیام اشتباه داده که ادمی مبادی اداب که در شان یک خانواده اصیل باشد نیست باز هم تاکید می کنم پیام اشتباه نه لزوما رفتار اشتباه.....
پنج‌شنبه 2 دی 1395 17:17
لیلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من و همسر هم اصولا تو رستوران و کافی شاپ اختلاف سلیقه داریم ولی الان فرصت همان رستوران رفتن رو هم نداریم.دوران نامزدی آدم وقت زیاد هم میاره
پاسخ:
بالاخره دو نفر که با هم زندگی می کنند باید یه وقتی را برای همدیگه و برای کنار هم بودن پیدا کنند گرچه گرفتاریها زیاد شده.....
پنج‌شنبه 2 دی 1395 16:12
یک نفر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
چه راه حل خوبی! بدون دل شکستن یا به زبان آوردن اختلاف طبقاتی و فرهنگی
و لگدمال کردن غرور طرف مقابل،فهمانده که : این ره که تو می روی به ترکستان
است ...
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
پاسخ:
درود به شما
من هم فک می کنم ان خانم خوش اخلاق و با شعور بوده....
پنج‌شنبه 2 دی 1395 15:22
سارا...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...

از بس توی این قصه ها و فیلم ها ... شاهزاده و گدا را بهم رسوندن و.... گفتن عشق همه چیزو حل میکنه که ..... ملت باورشون شده ... بخصوص جووون ها که وقتی گرفتار احساسات بشن ... دیگه هیچ عقل و منطقی براشون کار برد نداره .... اما واقعیت اینه که تفاوت طبقه ی اجتماعی و اقتصادی ... برای ازدواج ( نه ارتباط های کوتاه مدت)... خیلی خیلی مهمه ... و فقط تعداد کمی استثنا هستن که ... با وجود این تفاوت ... ازدواجشون موفق شده ...
البته در دوستی و رابطه های کوتاه مدت ... اشکالی نداره و حتی گاهی به نظر طرفین خیلی هم خوب و سرگرم کننده میاد...
پاسخ:
درود به سارا خانم
دقیقا...
البته دو نفر از دو سطح اقتصادی و اجتماعی مختلف هم می توانند زندگی خوبی داشته باشند ولی بلوغ فکری و شعور بالایی میخواد....
چهارشنبه 1 دی 1395 21:49
آنا سنندجی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سمبوسه خوشمزه ست
پاسخ:
اتفاقا من خودم هم سمبوسه دوست دارم منتها شاید ان خانم انتظار داشتند که در ملاقات اول به جای بهتری نسبت به ساندویچ فروشی دعوت شوند......
چهارشنبه 1 دی 1395 20:49
مرمری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خونه ماهم اسپرسو خیلی طرفدار داره البته جوانهامون،هرجوانی از فامیلا بیاد خونمون حتما با پسر کوچیکه دست بکار قهوه میشن، گاهی اوقات واقعا میچسبه ........آره واقعا حالا سمبوسه وقهوه چیزای کوچیکی هستن واسه تفاهم و......ولی ازهمین کوچیکا شروع میشه تا به اصل کاریا وبزرررررگا برسه، داداش عزیزم سلامت وموفق باشی.
پاسخ:
منم قهوه خیلی دوست دارم بخصوص بعد از ظهرها ولی متاسفانه فقط صبح ها می تونم بخورم چون اگه بعداز ظهر قهوه بخورم شبها تا صبح بیدارم
ممنون مرمری خانم....
چهارشنبه 1 دی 1395 16:23
حبابها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون قسمتی که گفته میشه
چند روز دیگه بیا تا با هم بیرون برویم مهمان من!

من به یاد داستان لک لک و روباه می افتم

با نظر شما موافق نیستم هر دو نفر بعد مدتی ذائقه هاشون شبیه به هم میشه.یا کسی که عاشق هست میتونه شبیه محبوبش بشه. نباید که حس چشایی و ذائقه رو ملاک قرار بده
موارد دیگه ای هم هست
پاسخ:
منظور من از تفاوت سمبوسه و اسپرسو این بود که ان دو نفر از دو طبقه اجتماعی و اقتصادی مختلف بودند یک نفر از یک خانواده ثروتمند و دیگری ......
چهارشنبه 1 دی 1395 15:13
ساکت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود بر آقا مهرداد
بهش بگو اگه میخوان دوست بمونن این تفاوتها عیبی نداره...تازه کلی هم خوش میگذره و هر کدوم تجربه های جدید کسب میکنن...ولی اگه فکر دیگه ای دارن در همین اوج با هم خداحاظی کنن
ولی خارج از شوخی حرفتون کاملا درسته...
من دوران لیسانس زیییییاد اهل کافه رفتن بودم...یه دوست پایه هم داشتم...هر بار هم یه سفارش جدید میدادیم که همه چی رو همه جا امتحان کرده باشیم...اکثرا هم نوشیدنی ها و خوراکی های سرد میخوردیم حتی وسط برف...در این حد که میرفتیم تو خیابون و میلرزیدیم ...ولی بعد از اون دوران دیگه نه ...تا چند هفته پیش...
چند هفته پیش...گروه ۷،۸ نفره بودیم...اومدم سرد سفارش بدم دیدم نمیشه جلو جمع بلرزی...از قهوه هم خوشم نمیاد...هات چاکلت دوست دارم...گفتم همونو بیار....آقا یه پارچ هات چاکلت بدمزه تلخ تلخ تلخ آورد...از قیافه من همه فهمیدن یه چیزی شده...کلی خندیدیم...
ولی من از اون دسته دخترهایی هستم که هم حاضرم برم سمبوسه و فلافل بخورم هم میرم کافه و هات چاکلت (البته خوشمزه) بخورم...من خیلی خوش اشتها و خوش غذام...
پاسخ:
درود به ساکت سخنگو
ادمهای خوش غذا همه جا بهشون خوش میگذره
کافه گردی با دوستان خیلی خوش میگذره گرچه من خیلی اهلش نبوده و نیستم چون همیشه سرم شلوغ بوده.....
چهارشنبه 1 دی 1395 14:58
تیلوتیلو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
چهارشنبه 1 دی 1395 13:12
عطیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من عاااااااااااااااااااااشق کاکائو، قهوه و مشتقاتشون هستم. دوران دوستی و آشنایی با همسرم همش کافه میرفتیم و ا یشون هر چی من از این دوتا میخوردم، پا ب پای من میخورد. عاقو بعد از عقد و عروسی، این بشر ب هییییییییییییییییچ کدوم لب نزد. بهش میگم آخه تو ک اینهمه با من کافه میومدی، اتفاقا قهوه ام میخوردی، چجوریاس؟ میگه بخاطر تو میخوردم. بهش میگم عاخه پسر خوب، حدقل قهوه نمیخوردی، چیزی ک دوستتر داشتی رو میخوری، شیکی، گلاسه ای. خلاصه ک مارو گول زد. بالاخره پارسال بعد از کلی اصرار، باز رفتیم کافه. اول ک مسخره میکرد مییگفت فقط آب هویج میخوام، بعدم 1شیک خورد.
ب نظرم خیلی بی سلیقگیه ک کسی شکلات دوست نداشته باشه، حالا من موندم، این بشر منو انتخاب کرده، یعنی خییییییییییلی خوش سلیقس، از 1طرفم موندم شکلات و قهوه دوست نداره بی سلیقس،
پاسخ:
پس نشد!
یا حاجی خوش سلیقه ست با بد سلیقه تناقض برای ما قابل قبول نیست!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.