X
تبلیغات
رایتل

داستانهای یک فروشگاه

خاطرات و داستانهای مدیر یک فروشگاه بزرگ

عدم تناسب ....

 

 

جوامع نیمه سنتی و در حال گذار مملو از تضاد و تعارض است دلیل این تضادها هم به این برمی گردد که انها  بین سنت و مدرنیسم گیر کرده اند! نه می توانند در گذشته و با ارزشهایش زندگی کنند و نه می توانند از ان دل بکنند گروهی جلو می روند و تغییر می کنند گروهی دیگر در جا می زند برخی افراد چشمانشان رو به جلوست برخی هنوز حواسشان به پشت سرشان است این ها تضاد و تعارض ایجاد می کنند و بعضا بحران می افریند اینکه میزان طلاق در کشور به طرز غیر عادی بالاست یکی از دلایلش همین است  ادمها  با ارزشهای متفاوت و متضاد می خواهند زیر یک سقف زندگی کنند که البته نمی شود.....

این تعارض  به شکل غم انگیزش در دانشگاه و در بین دختران شهرستانی بخصوص دخترانی که از روستاها می ایند قابل مشاهده است دخترانی که از شهرهای کوچک و روستاها به شهرهای بزرگ می ایند و بعضا تا تحصیلات تکمیلی هم انجا درس می خوانند شش هفت سال با ازادی های اجتماعی در شهرهای بزرگ زندگی می کنند و ان تحصیلات ان زندگی در زرق و برق شهر و ان ارزشها انها را تغییر می دهد بخصوص انهایی که در رشته های انسانی تحصیل می کنند و علم و دانش چشم و گوششان را به روی دنیای جدید باز می کند من شاهد بودم دخترانی که ترم اول حتی نمی توانستند روبروی جمع خودشان را معرفی کنند ولی در کمتر از یکسال الان عین بلبل سخنرانی می کنند! انها تغییر می کنند و بعد که به شهر و روستایشان برمی گردند با انبوهی از تضادها روبرو می شوند شهرهای کوچک و روستاهای تاریک و کم رونق و ساکت  با ارزشهایی خانوادگی و سنت های محکم و بدون تغییر که بعضا اراده زنان جایگاه ناچیزی در زندگی دارد هیچ چیز ان مناطق دیگر برایشان جذاب نیست و البته توانایی مقابله با ان را هم ندارند که نتیجه اش افسردگی طلاق و انبوهی از مشکلات دیگر است.برای همین بسیاری از این دختران دنبال بهانه اند که به روستاها و شهرهایشان بر نگردند حالا با ازدواج یا با پیدا کردن یک شغل و یا هر بهانه ای دیگر...

همکلاسی داشتم که یکی از دختران خوابگاهی بود تقریبا شاگرد اول کلاس بود و چون خیلی زرنگ و پر انرژی بود معمولا در کلاس ها به عنوان نماینده انتخاب می شد استاد جزوه ها و مطالب را به ایشان می داد و ایشان هم در تلگرام  یک گروه درسی ایجاد کرد و مطالب را در گروه می گذاشت که دانشجویان استفاده کنند بعدا شنیدم که ایشان با یکی از همکلاس ها همان ترم اول اشنا شده و قرار ازدواج گذاشتند که البته  اتفاقی افتاد که ان قرار ازدواج توسط ان اقا کنسل شد...

ایشان نماینده کلاس بود و طبعا  استاد به ایشان گفته بود که شماره تلفن و ایمیل همه را بگیرد تا بتواند اطلاع رسانی کند اواخر ترم قبل تلفن مشکوکی به برخی همکلاسی ها شد از طرف یک جوان که با لحنی بسیار تند و تهدید کننده به انها گفته شده بود که چون  با خواهر ایشان تماس گرفته و مزاحمشان شده اند او  به همراه دوستانشان با چاقو و چماق به درب دانشگاه خواهند امد و به حسابشان رسیده خواهد شد!....

تهدید شوندگان از ان خانم همکلاسی دلیلش را پرسیدند که او گفت یکبار در خانه برادرش به زور موبایلش را گرفته تلگرامش را چک کرده و شماره های  ان دانشجویان پسری که برای ایشان پیام فرستاده اند را گرفته و به انها زنگ زده و خدا می داند  ایشان چقدر شرمنده بود و قول داد که صحبت کند و سوئ تفاهم را برطرف  کند تا مشکلی پیش نیاید و ان خواستگار ایشان هم که همکلاسی و البته دوست بنده هم هست به من گفت که با این رفتار پا پس کشیده و در حقیقت ترسیده! و به او گفته که خانواده های ما به هم نمی خورند و نامزدی را به هم زده ....

در ترم جدید هم ایشان به همان دوست ما  گفته که قرار است او را به پسر عمویش که در روستایشان  کشاورز است شوهر دهند ولی خودش مقاومت کرده و حاضر نشده طلاهایی که برایش اورده اند را بپذیرد و بشدت تحت فشار است که  به پسر عمویش که ظاهرا هیچ گونه تناسبی با ایشان ندارد جواب مثبت بدهد....

تاریخ ارسال: یکشنبه 2 آبان 1395 ساعت 10:53 | نویسنده: مهرداد | چاپ مطلب
نظرات (15)
دوشنبه 3 آبان 1395 23:06
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فکر میکنم مشکلی که مطرح کردید به خیلی از آقایان هم‌مربوط میشه، تقریبا همه جوانهایی که از محیطهای کوچک به محیطهای مدرنتر و بازتر وارد میشن با خانواده هاشون اختلافهای فکری زیادی پیدا میکنند که البته من این تغییر کردن و تفاوت را خیلی دوست دارم، خوشحال میشم وقتی میبینم خیلی از دخترها و پسرها برای ارتقاء زندگیشون تلاش میکنند و مشکلات مختلف هم نمیتونه متوقفشون کنه.
پاسخ:
همان طور که گفتی این تغییرات در مردان هم اتفاق می افته با این تفاوت که مردان می تونند روبروی محیط سنتی خودشون بایستند ولی توانایی زنها کمتره .....
دوشنبه 3 آبان 1395 20:51
دختری با اسانس احساس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
اخه برای من سوال پدر و برادری که فک میکنن خیلی حالیشون چرا وقتی دختر دانشگاه قبول م یشه و مجبوره که از خانواده دور بشه قبول میکنن ولی وقتی که میخواد برای زندگی خودش تصمیم بگیره همه عقل کل میشن که نمیفهمه خانواده ای که این اجازه رو میده حتما فکر ادامه اش رو کرده که اجازه داده یا من این ادمای خودخواه رو نمیفهمم یا اونا واقعا خودخواهن
پاسخ:
درود به شما
بحث خودخواهی نیست بحث تعصب بی سوادی و جهالت است و اینکه ادمی اگاهی پیدا کرده و نمی خواهد به ارزشهای پوسیده تن بدهد...
دوشنبه 3 آبان 1395 12:29
سوسن همون سوگل سردرگم سابق
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من فکرمی کردم وقتی مادربشم اجازه میدم دخترم باپسرهایک ارتباط درست داشته باشه وباچشم بازازدواج کنه ولی الان جرات نمی کنم اجازه بدم حتی پسری به نازدونه من که کم کم 16سالش میشه حتی نگاه کنه حرف زدن راجع به مدرنیته وسنت آسونه ولی عمل کردن بهش خیلی سخته
پاسخ:
مسئله به این بر می گرده که گاهی برخی مفاهیم اشتباه تبیین میشه در قوانین سنتی اجازه داده می شود یک دختر نه ساله شوهر کند ولی در همان قوانین مدرن ازدواج و رابطه جنسی با یک دختر کمتر از 19 سال ممنوع است و بعضا مجازات بسیار سنگینی دارد نمونه ان رومان پولانسکی کارگردان معروف سینما است که سالها پیش با یک دختر 14 ساله رابطه جنسی داشته که به زور و به عنف هم نبوده و الان با اینکه سالها از ان دوران گذشته و ان دختر هم که الان زنی بالغ شده گفته که شکایتی ندارد ولی جرات اینکه به امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی سفر کند ندارد چون اینترپل به دنبال اوست منظور این است که هر انسان بالغی حق داشته باشد برای زندگی خودش تصمیم بگیرد باید به کلمه" بالغ" توجه کرد مثلا در بسیاری از کشورها دختران زیر 21 سال نابالغ هستند و والدین حق دارند انها را کنترل کنند به علاوه من هم قبول دارم که بسیاری از قوانین و ارزشهای غربیها قطعا مناسب ما نیست و با فرهنگ ما در تضاد است ولی تصمیم گیری برای زندگی شخصی و ازاد زندگی کردن حق هر انسانی است که از همه چیز فراتر است مسئله دیگه ای که در همین فرصت می خواستم بگویم منظور از ارزشهای غلط سنتی لزوما ارزشهای مذهبی نیست بلکه ریشه در حماقت بیسوادی و بی فرهنگی است که ارتباطی با باورهای مذهبی ندارد....
دوشنبه 3 آبان 1395 08:58
سهی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من حاضرم نسل سوخته باشم ولی نسل دخترم نجات پیدا کند. با شما هم‌عقیده ام که تاوان آگاهی را باید پرداخت تا رشد کنیم. در مثالهای زده شده قطعا دختران این زنان اوضاع بهتری خواهند داشت
پاسخ:
اوضاع جامعه بسرعت در حال تغییر است یعنی حتی با پنج سال پیش هم قابل مقایسه نیست من وبلاگ خانمی را می خوانم که ایشان خارج از کشور زندگی می کنند ولی سالی یکبار برای دیدن خانواده به ایران می ایند ایشان می گفت در همین یکسال حتی تغییر پوشش مردم ملموس است جامعه ایران بر خلاف همه کشورهای اسلامی که در سنت بیشتر فرو می روند بسرعت به سمت یک جامعه مدرن در حرکت است و این نهایتا در دراز مدت حتی بر بقیه کشورهای اسلامی هم تاثیر می گذارد اینکه چرا مردم ایران در مقایسه با مردمان بقیه کشورهای مسلمان بر خلاف جهت حرکت می کنند دلایل مفصلی دارد که از ان می گذریم....
بخش بزرگی از ظلمی که به زنان می شود از ناحیه خانواده انهاست که لزوما ارتباطی با قوانین حکومت و جامعه ندارد و چون دختر شما مادر عاقلی دارد قطعا اینده روشنی خواهد داشت....
دوشنبه 3 آبان 1395 03:41
مدادرنگى
امتیاز: 1 0
لینک نظر
چقدر تلخ!
میدونى،من یه چیزى رو نمیفهمم!اینجور خونواده ها،با اون تفکر و فرهنگ،چطور اجازه میدن دخترشون تنها بره تو یه شهر دیگه تحصیل و زندگى کنه؟!
خونواده ى من با اینکه نهایت آزادى رو براى تصمیماتم قائل هستن،اما وقتى ارشد رو اصفهان قبول شدم،با اینکه خونواده ى مادریم اونجا زندگى مى کردن،اجازه ندادن تنها بمونم و همیشه پدر یا مادرم همرام بودن!اینجورى تکلیف آدم با خودش مشخصِ!چارچوب ها مشخصِ!حتى اگه خیلى متعصبانه به نظر بیاد،یه فرهنگِ ثابتِ و دختراى خونواده تابعش هستن.
اما اینکه شما به یه نفر این اختیار رو بدین که سال ها تنها زندگى کنه و مستقل تصمیم بگیره اما بعد واسه بزرگ ترین تصمیم زندگیش اون رو لایق ندونى،خیلى عجیبِ!این تناقض جنون آمیزِ!
پاسخ:
وقتی فکر صحیح و سالم وجود نداشته باشه هیچی سرجاش نیست خیلی از این خانواده ها به دخترانشون علاقمندند و خوشبختی اونا را میخواند ولی با توجه به باورهای خودشون که منطبق با امروز نیست....
یکشنبه 2 آبان 1395 23:01
سمانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پست بسیار جالب و مطلب قابل تاملی رو نوشته بودین.من فکررکنم همسوی درست سنت و مدرنیته رو باید از ژاپنیا یاد بگیریم که چند ی پیش یه کتاب خوندم و به معنی واقعی کلمه شگفت زده شدم.
ولی واقعا ایندشون چی میشه زندگی با مردی که از زمین تا اسمون با فرهنگ و تحصیل باهام متفاوتند؟!
یا مجردی دایم ؟!یا فرار ؟! افسردگی ....مقاومت و سرسختی و کلی علامت سوال دیگه...
پاسخ:
ژاپن یک کشور کاملا مدرن است فقط سعی می کنند برخی اداب و رسومشان را حفظ کنند که لزوما تغییری هم در سبک زندگی انها ایجاد نمی کند
یکشنبه 2 آبان 1395 22:51
مرمری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخی تقصیر دختره چیه؟؟.........
پاسخ:
اره والا.....
یکشنبه 2 آبان 1395 21:56
سارا...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...

در اقلیم جهالت ... زن بودن همیشه یک جرم است!!
پاسخ:
درود به سارا خانم
تعبیر درست و جالبی بود....
یکشنبه 2 آبان 1395 20:32
jigul
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یادم رفت بگم تازه پسره دانشجو نبود که بیرون دانشگاه همو پیدا کرده بودن ولی خانواده پسره هم پسندیده بودنش پسره کار و سرمایه و همه چی داشت خب اون دختر خانمم خب بسیار زیبا بودن ولی اشتباه کردن خانوادش .به نظر من الان شاید تو شهرهای بزرگ دخترا بتونن حودشون بیشتر برا ازدواج تصمیم بگیرن ولی تو روستاها و شهر های کوچیک به نظرم زیاد نه .یعنی دخترا برای اینکه خودشون همسرشون رو انتخاب کنن تو روستاها و جاهای کوچیک بهای زیادی باید بدن مثل افتادن حرفشون تو دهن مردم و هزار جور تهمت و اینا
ببخشید پر حرفی کردم
پاسخ:
یادم هست یکی از دوستان ,وبلاگی داشت که قضیه ازدواج دوستش را تعریف کرد دوست ایشان اهل یکی از شهرهای مرزی.....نشین بودایشان می گفت دوستم برایش خواستگار آمده و بدون اینکه حتی خواستگارش را ببیند توسط پدر و برادرانش به ان مرد جواب مثبت داده اند و وقتی از برادرش خواسته لااقل شماره تلفن نامزدش را به او بدهند تا لااقل کمی با او حرف بزند برادرش به او گفته نگران نباش پسر خوبیست! و جالب اینجاست که ایشان فارغ التحصیل دانشگاه تهران است....
یکشنبه 2 آبان 1395 20:29
محدثه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اقا مهرداد،
چند وقت پیش، 2 سالگرد از اسیدپاشی های اصفهان که در خیابان هاش شلوغ و پر دوربین انجام شده بود، گذشت. و هنوز که هنوزه اسیدپاشان گرامی دستگیر نشده اند.
نمی خوایین پستی در این رابطه قرار بدین؟
پاسخ:
حرفهای ناگفته زیاد دارم مثل کوه یخی می ماند که فقط سر آن پیدا است و حجم عظیم ان دیده نمی شود.....
یکشنبه 2 آبان 1395 20:07
jigul
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام .من هم دقیقا با نظر شما موافقم دخترایی رو دیدم که اگه عکس ترم اول ورود به دانشگاه و ترم آخرشون رو پیش هم بذاری از تعجب دهان آدم باز میمونه ولی خب اگه بخوام انصاف داشته باشم باید بگم همه اجازه تغییر کردن رو دارن همونطور که همه ما تغییر میکنیم ولی در مورد اون ازدواج کنسل شده هم خودم شاهد یه موردش بودم که حتی خانواده دختر بلند شدن اومدن تو شهر محل تحصیل دختر تا از ازدواج دختر با یه پسر واقعا مناسب یعنی از نظر من پسره خوب بود جلوگیری کنن و با خانواده پسره دعوا که ما دختر به شما نمیدیم و چقدر اون دختر ضربه خورد چون یادم همیشه گریه میکرد میگفت تو روستای ما فامیلامون یا بیکارن یا معتاد ولی پدرم میگن فقط باید با قوم خودمون وصلت کنیم خلاصه پسره هم پاپس کشید و دختره هر روز افسرده تر تا جایی که سه ترم مشروط شد و تو این گیر و کش اخراج از دانشگاه و ...
هیچی دیگه .یادش می افتم اعصابم بهم میریزه .چقد زنا بدبختن که حتی حق تصمیم گیری برا ازدواج رو هم بهشون نمیدن
پاسخ:
درود به شما
جالب و در عین حال غم انگیز بود....
همین زنان و دختران با اینکه ممکن است تاوان سختی بپردازند ولی ارام ارام محیطشان را تغییر خواهند داد....
یکشنبه 2 آبان 1395 20:00
یک نفر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش یه آدم خوبی ناجی زندگی این افراد با استعداد و توانا بشه تا نسل های بعدی
دیگه عذاب نکشند وگرنه با این شرایط جامعه ی ما اگر این افراد مجبور شوند
محدودیتهایشان را برای دور از شما نامردمان این روزگار بگویند می شوند لقمه ی
آماده.بعد از آن هم رها می شوند بعد گرفتار تسلسل و خدا کند باورهای قوی
کمکی باشد که کارد به استخوان ایمانشان نرسد وگرنه ... خیلی از مواردی که در
شهرمان می بینیم محصول نبود یک غیرتمند ناجی شجاع است .... به نظرم یک مرد
ناجی شکست خورده برای جامعه ی ما پذیرش شده و عادیست اما یک دختر یا خانم
طردشده با کلی توانایی و همیت و نگرش بالا و فرهیخته ، غیر ممکن بخوانید
غیر ممکن ... درود بر تمام ناجیان غیور سرزمینم که زندگی می بخشند ....
پاسخ:
شاید اشکال از بنده باشد ولی شخصا از کامنت شما چیزی نفهمیدم!
یکشنبه 2 آبان 1395 18:45
l
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقای مهرداد،این عدد 1530 که در نام وبلاگ شما قراردارد، مخفف چیست؟
پاسخ:
شماره شناسنامه!
یکشنبه 2 آبان 1395 12:56
مینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اقای مهرداد،
چرا خوب زودتر پیش قدم نمی شوی؟
حیف نیست دختر به این خوبی را از دست بدهی.
پیر شدی، پسر تا کی می خوای دنبال پول جمع کردن باشی؟
پس کی می خوای از جوونیت لذت ببری.
مطمئن باش، اون دخترهم شما رو قبول می کنه و زندگی شادی واست فراهم می کنه، پس اینقدر این دست و اون دست نکن
پاسخ:
والا ما دنبال پول جمع کردن نیستیم زندگیمونو می کنیم!
ازدواج یک سوال بزرگه.....
ممنون از لطفت....
یکشنبه 2 آبان 1395 12:47
عطیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار باشه آدم بعد از اینکه 1سری چیزا رو فهمید، اینقد عذاب بکشه، نفهمه بهتره. میدونم این تفکر اشتباهه اما حداقلش اینه که دیگه زجر نمیکشه. این خانم و امثال ایشون، اگر توی همون روستا بمونن، ب اون شرایط عادت میکنن و توقعاتشون هم در همون حده اما حالا چی؟ مگر اینکه ب فکر شکستن یک تابو بزرگتر باشن، مثل ترک خانواده. ک اونهم ب مراتب سختتر خواهد بود.
خلاصه که
پاسخ:
همانطور که خودت هم اشاره کردی ادمها باید در هر شرایطی اگاهی را انتخاب کنند اگاهی و ازادی تاوان زیادی داره ولی باید پرداخته بشه ....
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.