X
تبلیغات
رایتل

داستانهای یک فروشگاه

خاطرات و داستانهای مدیر یک فروشگاه بزرگ

وبلاگ....


 

 سال گذشته که وارد دانشگاه شدم بچه های کلاس  گروهی در تلگرام تشکیل دادند که بخصوص در فصل امتحانات بسیار کارامد بود و بچه های کلاس در گروه جزوات درسی نکات مهم خبرهای به درد بخور و عنایت به اساتید! را به اشتراک می گذاشتند چیزی که در دوران لیسانس شاهدش نبودم ولی در همین گروه های درسی هم مشکلاتی پیش می امد که باعث شد بنده در این گروه هم فقط نظاره گر و مصرف کننده محتوا باشم  مثلا یکی از پسرهای گروه اشتباها یک شکلک بوسه برای یکی از همکلاسی ها خانم فرستاد! و از انجا که ان اقا طبع حساسی هم داشت مرتب از ان خانم همکلاسی و دیگر دوستان معذرت خواهی می کرد که گرچه ان همکلاسی خانم از همان ابتدا عذر خواهی ایشان را پذیرفت و اذعان کرد که اشتباه پیش میاد ولی این رفیق ما بشدت ناراحت شد و نهایتا هم گروه را ترک کرد ما اقایان هم از همان زمان تصمیم گرفتیم که تا شر نشده برای خودمان یک گروه مردانه درست کنیم که هر غلطی که خواستیم انجام دهیم   و از انجا که محدودیت باعث ایجاد عقده های متراکم شده و رفع محدودیت هم باعث ایجاد عقده گشایی متراکم می شود! اتفاقی که افتاد این بود که به جای اینکه در ان گروه درسی مردانه بحث های مرتبط با درس و رشته تحصیلی مثل اهمیت مدیریت در هزاره سوم و مباحث پیچیده و تخصصی در مورد مدیریت و بازاریابی شود متاسفانه گروه مملو از جوک ها و لطیفه های بی مزه و بعضا مبتذل شد که تدریجا یکی یکی از گروه لفت دادند و نهایتا گروه پکید! و نهایتا تصمیم گرفته شد که یک نفر بانی شود و یک کانال درسی تشکیل شود که فقط و فقط مسائل درسی در ان باشد و لاغیر....

یکی از دوستان داستان جالبی را از گروه فامیلیشان نقل می کرد ایشان می گفت در فامیل ما خانم مسنی هست که تنهاست و تنها تفریح او شبکه های مجازی است و کاری که می کند این است که داستان شعر خاطره و جوک ها را از گروههای مختلف جمع اوری کرده و به گروه فامیلی می فرستد بدون اینکه حتی انها را بخواند و یا حتی بفهمد مثلا جمله ای را از نیچه نقل می کند که حالا اگر از او بپرسی نیچه دقیقا کیه یا اصلا چیه! شاید او نیچه را چیزی مشابه سامسونگ و ال جی بداند! او تعریف می کرد که ایشان داستانی را در یکی از شبکه های اجتماعی می بیند و چند خط اول ان را می خواند که داستان مکالمه بین خانم و اقایی بوده که  این مکالمه شامل مضامین اخلاقی و ارزشی بوده که این خانم هم فکر کرده این داستان می تواند برای جوانان ارزشمند و اموزنده باشد...بعد از انتقال داستان به گروه جوی ساکت و ارامی گروه را فرا گرفت که بعد از چند دقیقه دختران ان مادر کامنت گذاشتند که "خاک بر سرم!" خدا مرگم بده!" و یا اینکه"مامانی این چی بود گذاشتی!؟" و البته برخی جوانان فامیل هم بشدت ان مطلب را لایک کردند! داستان از این قرار بوده که این داستان با یک مکالمه اخلاقی بین یک مرد و زن شروع می شود و بعضا نصایح اخلاقی ارزشمند و توصیه به حرکت به راه راست و التزام به مکارم اخلاق مطرح می شود ولی نهایتا ان اقا و خانم دعوایشان می شود و کار به فحش خواهر و مادر و نهایتا اعمال خاک برسری ختم می شود! و از انجایی که ان مادر گرامی فقط چند خط اول را خوانده بودند از تهش خبر نداشتند! و خلاصه اینکه به ان مادر گرامی توصیه شد که اگر داستان و یا مطلبی  را به گروه می فرستند ان را تا اخر بخوانند که ابرو ریزی نشود!....

کونتر گراس نویسنده شهیر و فقید المانی مطلب جالبی را در مورد شبکه های اجتماعی و حتی وسایل ارتباطی می گوید او می گوید من حتی از موبایل هم استفاده نمی کنم چون وحشتناک است که انسان همیشه در دسترس باشد! و یا می گوید که پسرم به من گفته در فیس بوک بیش از 100 دوست صمیمی دارم که  من هم به او گفته ام پس تو در حقیقت هیچ دوستی نداری! مگر می شود کسی 100 دوست صمیمی داشته باشد یک ادم نرمال حداکثر می تواند چهار پنج رفیق نزدیک داشته باشد و تو در حقیقت خودت را فریب می دهی او حتی به جستجوهای اینترنتی که جای تحقیق کتاب خانه ای را گرفته هم انتقاد می کند و می گوید در اینترنت اطلاعات هست ولی در کتاب هم اطلاعات هست و هم فکر و اندیشه..... 

شبکه های اجتماعی جهان ما را متحول کرده و باز هم متحول خواهد کرد که بحث من در اینجا نیست ولی می توانم به یکی از معایب بزرگش اشاره کنم و ان این است که ادمها و بخصوص بچه ها را سطحی تربیت می کند مثلا همین که شما حوصله نداری که متن های طولانی را بخوانی یعنی اینکه احتمالا حوصله خواندن کتاب را هم نداری و این فاجعه است کتاب با هیچ چیز هیچ چیز و هیچ چیز قابل مقایسه نیست کناب گنجینه حکمت و دانش بشر است(البته کتاب خوب) که تاثیری که بر انسان می گذارد یا هیچ چیز دیگری قابل قیاس نیست هیچ فکر کرده اید  چرا در قرون گذشته که حتی قلم و کاغذ به این شکل نبوده و اموزش بسیار ابتدایی بوده افرادی مثل حافظ سعدی مولوی فردوسی.....تربیت شده اند و امروزه با این همه دانشگاه و سیستم اموزش پیشرفته در زمینه ادبیات نه تنها سیستم اموزشی از تربیت ان مردان بزرگ عاجز است بلکه حتی یک فردوسی شناس و حتی یک مولوی شناس برجسته هم کمیاب است ! شاید دلیل ان سطحی شدن ادمها باشد چون  زندگی ماشینی ادمها را از طبیعت که منبع الهام است دور کرده و از همه مهمتر باعث کاهش تمرکز شده است...

وبلاگ نزدیک ترین شبکه اجتماعی به کتاب است به شما فرصت می دهد یک متن را بخوانی و روی ان فکر کنی و تاثیر بگیری ولی با امدن شبکه های جدید وبلاگ رو به افول رفته که خیلی به ان نمی پردازم چون نمی خواهم این پست زیاد طولانی شود ولی فقط می خواستم بگویم اگر اهل خواندن وبلاگ هستید از وبلاگ و وبلاگ نویسی حمایت کنید یادم هست در تعطیلات نوروز در فروشگاه وبلاگی را می خواندم که خانمی که جدیدا به امریکا مهاجرت کرده بود خاطراتش را می نوشت نثری جذاب زیبا که واقعا از خواندنش لذت می بردم او از سختی های مهاجرت می گفت و چیزی که از لابه لای سطور کاملا حس می شد تنهایی شدید نویسنده وبلاگ بود که در کشور غریب نه تنها هیچ اشنایی نبود که حتی همزبانی هم نداشت و تنها روزنه امیدش وبلاگش بود که با خوانندگانش کمی گپ بزند و خودش را تخلیه  کند ولی خوانندگان بسیار کم لطف بودند چون علیرغم پست های زیبا خواندنی و مفصلی که می نوشت شاید دو سه کامنت گذار بیشتر نداشت اگر واقعا حس می کرد که خوانده می شود باز هم می نوشت ولی از جایی به یعد ناگهان نوشتنش متوقف شد.... بسیاری از وبلاگهای  کم مخاطب فقط همین چهار پنج کامنت گذار و یا چند لایکی که در زیر پستها گذاشته می شود انها را به نوشتن تحریک می کنند که  اگر حس کنند همین تعداد معدود مخاطب هم از دست رفته اند تعطیل شده و می روند پس اگر واقعا وبلاگی را می خوانید و از ان بهره می برید از ان حمایت کنید یک وبلاگ نویس اگر واقعا وبلاگ نویس باشد وقت می گذارد البته قطعا برای خودش انگیزه هایی برای نوشتن دارد ولی اگر حس کند که خوانده می شود طبعا انگیزه اش برای ماندن بیشتر است....


تاریخ ارسال: دوشنبه 11 مرداد 1395 ساعت 21:49 | نویسنده: مهرداد | چاپ مطلب
نظرات (25)
یکشنبه 17 مرداد 1395 14:14
آسو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ببخشیدمن کردی نوشتم یادم نبود معنیشو بنویسم به نظرمن هیچ زبانی به اندازه زبان مادری نمیتونه اوج تشکرو خوشحالی نسبت به نوشته شما نشون بده به خاطر همین از ته دلم بازبان خودم گفتم واقعا نوشته تون عالی بود.............البته واسه من اینجوریه نمیتونم بگمواسه همه.
پاسخ:
درود به آسو خانم
این لطف شما رو می رسونه ممنون......
یکشنبه 17 مرداد 1395 12:16
زیبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوانده میشوی ...
هر چند من عقیده دارم که وبلاگ بیشتر شبیه دفترچه خاطراته و چه کسی بخونه و چه کسی نخونه باز می نویسم /
پاسخ:
البته منظور من حمایت از وبلاگهای کم مخاطب بود و در ضمن این وبلاگ شبیه یک دفترچه خاطرات نیست....
شنبه 16 مرداد 1395 20:38
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
صرفا جهت حمایت
پاسخ:
شنبه 16 مرداد 1395 16:39
رویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اقا مهرداد من مدتهاست مطالب شما رو میخونم موفق باشید
پاسخ:
ممون رویا خانم...
شنبه 16 مرداد 1395 14:30
آسو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سه لاو جوان بو متنکتان
پاسخ:
اگه این جمله کردی بود که طبعا معنیشو نمی فهمم
شنبه 16 مرداد 1395 00:15
زری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کامنت گذاشتن علاوه بر اینکه برای نویسنده خوشاینده، برای کامنت گذار هم مفیده .من بعنوان یه آدم که تقریبا سعی میکنم خاموش نباشم تو این چند سالی که وبلاگ میخونم و کامنت میذارم به نوعی متوجه ی افزایش اعتماد بنفسم شده ام البته من کلا مشکل اعتماد بنفس ندارم ولی همون خوب بنظرم خوبتر شده
پاسخ:
همانطور که گفتید کامنت گذاشتن به هنر نوشتن و نگارش مخاطبین هم کمک میکنه....
جمعه 15 مرداد 1395 20:42
راضیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من وبلاگ شما رو همه ی پستاشو میخونم پس بمون این از من
پاسخ:
پنج‌شنبه 14 مرداد 1395 09:48
مدادرنگى
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من در مجموع حدود 5 وبلاگ رو میخونم که همیشه اولینش شما هستین و همه ى پست ها رو دنبال میکنم اما فکر نمى کردم کامنت گذاشتن یا نذاشتنِ من و دیگران،تاثیرى توى قلم شما داشته باشه!
پاسخ:
واقعا کامنت ها در نوشتن من تاثیری نداره منظور من وبلاگ های کم مخاطب بود مگر نه ما که شامل لطف دوستانی مثل شما هستیم.....
پنج‌شنبه 14 مرداد 1395 02:48
maryam
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام منم خواننده همیشگی شما هستم پایتده باشید
پاسخ:
ممنون از لطف شما....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 23:11
سمانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دقیقا این داستان که نوشتید برای یک گروه مخطلط فامیلی ماهم پیش اومد.کپی پیست های که بدون هیچ فکر و درنگی و شناختی کیلویی این ور اون ور می فرستن ومن چقدر بدم میاد بارها شده مچ این نوشته ها رو گرفتم .مثلا ی خاطره دروغ از پرفسور حسابی رو رو کردم یا ی چرت بی معنی از ادمی مورد داری مثل اشو می زارن و.....
وبلاگ ارزشمنده...گاهی این فضای ایسنتا اینقدر سطح پایین هست که بی سوادی وبی فرهنگی توش موج می زنه
وبت پایدار
پاسخ:
دنیای مجازی فقط به یک وقت گذرانی کاذب و اعتیاد اور تبدیل شده که واقعا همه را گرفتار کرده....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 21:45
رافائل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسیار بسیار با شما موافق هستم. هرچند خودم تقریبا خاموشم ولی از لینکهای وبلاگم معلومه که کیارو دائم میخونم. شما که عالی مینویسید. ادامه بدین. خوندن وبلاگ شما از لذت های روزانه منه.
پاسخ:
ممنون دوست عزیز.....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 19:35
رویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حرف حق جواب نداره
پستهای شما هم علمی هم اجتماعی و هم آموزنده و هم طنز هستن به دور از تعارف و اغراق
همیشه می خونم اما بعضی موقعها خیلی از پست ها اینقدر کامل نوشته شده که جای حرفی نمی مونه
پاسخ:
ممنون رویا خانم....
کامنت گذاشتن اجباری نیست و حرف من هم بیشتر در مورد وبلاگ های بود که کم مخاطبند مگر نه اینجا به اندازه کافی مورد لطف دوستانی مثل شما هست....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 14:34
ساکت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود بر آقا مهرداد
یه هفته نبودید...غیبتتون رو با پست های قشنگتون بیخیال میشیم
داستان این گروه ها تو تلگرام که از فیلم گذشتن برای من...شدن سریال...من فقط بخاطر همین گروه های تلگرام مجبور شدم از این گوشی های هوشمند بگیرم...من یه برنامه ای شرکت کردم...چند جلسه بود...در چند ماه...مسئول برنامه گفت اطلاع رسانی ها از طریق تلگرام...هر چی ما گفتیم ایمیل هم هست...گفت نه....تلگرام راحت تره....این شد که من رفتم گوشی خریدم....بماند که بعد از برنامه و بخاطر یه سری افراد که هنوز یاد نگرفته بودن به عقاید دیگران احترام بزارن، گروه رو منهدم کردن...( یه جیزی میپرسم نگین آلزایمر دارم!!!!اینجا قبلا اینو تعریف نکرده بودم)
یه بار هم یکی از دخترخاله های بیکارم تصمیم گرفت گروه بسازه...اگه جزء این گروه ها هم نباشی که دیگه حکم ار.تداد آدم میاد....همه تقریبا همسنیم....اوایل چند بار به بچه ها گفتم حداقل خودمون طنزهای که خودمونو میبره زیر سئوال نفرستیم...خودمون حواسمون باشه چی میفرستیم....دیدم نه...بدجوری همه شاکی شدن....این شد که منم سکوت میکنم...فقط هر روز میرم حافظه اشو پاک میکنم که حجم گوشیمو نگیره....
در مورد وبلاگ هم .....من چند روز یه وبلاگی رو میخوندم...اگه میدیدم یه نکته هم بهم یاد میده بهش سر میزدم...اما اهل کامنت گذاشتن تا یه سال نبودم....نمیدونم...شاید این فکر که هر اندازه هم این دنیا بزرگ باشه باز هم امکانش هست یکی یه جایی تو رو بشناسه...و من از اینکه کسی بشناسم خوشم نمیاد...عادت ندارم به کسی توضیح بدم چرا این حرفو زدم...چرا این فکر رو دارم...برای همین تو دنیای واقعی هم ساکتم...اما اینجا راحتم...نظرمو میگم...اینجا شده یه جورایی محل یادگیری و آزمودن خودم...بعد از یه سال راحت تر با شما و دوستان حرف میزنم...راحت تر فکرمو میگم...مطمئنم که مهمترین دلیلش، نوع نگاه شما و نوع نگارش شماست... با صداقت میگم حتی اگه با نظرتون در مورد یه موضوعی مخالف هم باشم ولی کامل مطلبتونو میخونم...به حرفتون فکر میکنم...شنیدن حرف آدم ها، حرف واقعی آدم ها همیشه برام جالب بوده...دوست دارم فکرهای متفاوت رو بدونم...
چه همه شد....
شاد و سلامت باشید
پاسخ:
درود به ساکت سخنگو!
متاسفانه در دنیای امروز ادمها دو تصویر دارند یکی تصویر حقیقی و دیگری تصویر مجازی که گاهی خیلی با هم تطابق ندارند ولی کلا به نظر من دنیای مجازی نه تنها به دنیای واقعی ما کمکی نکرده بلکه خرابترش کرده ادمها درونگراتر شده اند و دیگر با واقعیت حال نمی کنند! برای همین من هم مثل شما معتقدم حتی الامکان بهتره در دنیای مجازی ساکت بود...
ممنون از لطفت
چهارشنبه 13 مرداد 1395 14:30
مانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
مثل همیشه خیلی عالی نوشتید!
از این گروه های کلاسی نگید که بچه های کلاس ما هم این کارو کرده بودند و هر دفعه بحث و موضوع خوبی بود برای اینکه تو اتاق تعریف کنن! من هیچ وقت گروه هایی ک خود بچه ها درست میکردن عضو نبودم اما خب یکی از اساتید برای یکی از درس ها گروه تشکیل دادند ک خب ما هم عضو شدیم و استفاده لازم رو کردیم هر وقت آقایون بعضآ بحث سیاسی میکردن یا حالا مطالب غیر مرتبط و غیر آموزنده اخطار میگرفتن و اخرش هم اخراج شدن
در مورد کتاب این هم خاطره ای داره از اونجایی ک برای بعضی از درس ها از بسط های مختلفی استفاده میشه و خب منم همونایی ک بیشتر لازمه رو حفظ هستم اما برای بقیه فرمول ها همیشه از کتابهای دوران کارشناسی یا اگه در دسترس نبود از کتاب دوستانی که کارشناسی بودند و کتابخونه با هم درس میخوندیم استفاده میکردم! یکی از همکلاسی ها میگفت تو چرا هیچ وقت از اینترنت کمک نمیگیری؟! ولی خب مشکلی ک اینترنت داره اینکه همون فرمول خاص رو برای شما میاره اما کتاب توضیح داده و نمونه های دیگه ای هم نوشته...
نمیدونیم اطلاع دارید یا نه ک سرانه مطالعه در ایران به نیم ساعت نمیرسه در روز و در کشوری مثل هند ک شاید اصلأ قابل باور نباشه به دو ساعت در روز!!!
تازه آمار ایران همراه با کتب ادعیه است.... یعنی عملأ هیچی...
پاسخ:
درود به مانیا خانم
همانطور که در پست گفتم اینترنت هم ادمها را تنبل کرده و هم سطحی گرچه واقعا بدون نت و گوگل زندگی امکان پذیر نیست!....
من هم دیگر مثل سابق کتاب نمی خونم و گویی نت همه ما را گرفتار کرده و هیچ کس نمی تونه از دستش فرار کنه مگر اینکه گوشی هوشمندت را بفروشی و یک گوشی ساده بخری که فکر نکنم کسی جرات یک چنین ریسکی را داشته باشه!...
ممنون از لطفت....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 07:11
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همیشه وبلاگ شما را می خونم و کامنتهاش را هم همینطور . امیدوارم توشتنتون مستدام باشه
پاسخ:
ممنون فاطمه خانم....
چهارشنبه 13 مرداد 1395 02:38
مرمری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
داداش مهرداد گل ،نوشته هاتون حرف نداره ، مثل این میمونه که رودررو باهامون صحبت میکنی ، من حودم حالا حالاها وبلاگ آقایونو نمیخونم ، اما نوشته های شما عالین.......راستی ی سوال میدونم ربطی به مطلبتون نداره .....میخواستم بدونم شما خدمت سربازی رفتین یا نه؟
پاسخ:
وقتی که من مشمول شدم در ان دوران تعداد داوطلبان زیاد بود برای همین برای مدت بسیار کوتاهی قانونی امد به نام معافیت دوبرادری یعنی اگر کسی مشمول می شد و در همان موقع یکی از برادرانش سرباز بودند او می توانست معاف شود که بنده شانس بزرگی اوردم و وقتی مشمول شدم برادر کوچکم سرباز بود و برای همین معاف شدم.....
ممنون مرمری خانم...
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 22:17
زهره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شما عالی می نویسید
پاسخ:
ممنون زهره خانم...
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 18:30
سونا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیدونم جى بکم خیلى وقت نیست از ایران رفتم ایران شدتش بیشتر بود الان دیکه نمیدونم جیزى میکن یا نه جون به همه کفتن در مورد کسى جیزى نکن اینکه جى کفت و در مورد من جى کفت یا هر جیز دیکه، صحبت عمومى کنید احول همو ببرسیم ولى بعضیا رو نه میشه جلوشون راه رفت نه بشتشون
جلو برى میکن جه خبره عمو! عجله دارى بشتشون برى میکن خدا بد نده
اسم دکتر هولاکویى رو احتمالا شنیدین اینجا به لطف اینکه یوتیوب فیلتر نیست برنامه هاشون رو میبینم خیلى کمک میکنه که مسایل رو جور دیکه اى دید
مردم تا وقتى نمیرى و نکى مردم تموم شد! ولت نمیکنن
پاسخ:
در مورد جمله اخر فقط بگم ادمها فرق دارند و دقیقا به سطح فرهنگشون بستگی داره ولی در هر حال دوا و درمان همان است که گفتم همه را دوست داشته باش ولی از انها توقع و انتظاری نداشته باش......
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 17:20
عطیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عاقو من کامنتای این وبلاگم میخونم. در این حد حمایتگرم یعنی.

من هم میخوام چیزی رو بعنوان مخاطب وبلاگ بگم. ب نظرم خیلی خوبه ک بلاگرها در مقابل خواننده هاشون مسئولیت پذیر باشن. حدود 3،4سال پیش من حدود 5،6تا وبلاگ بود که میتونم بگم هر روز بازشون میکردم ک نکنه از نوشته های جدیدش جا بمونم. ب شدت هم باهاشون ارتباط برقرار میکردم. حتی یکی از وبلاگهارو 2بار کل مطالبش رو خوندم اما1دفه جمع کردن و رفتن. من ب شخصه توقع ندارم ک وبلاگ نویس جواب کامنتم رو بده. چون میدونم اونم کارو زندگی داره اما حداقل میتونستن یک پیامی بدن ک اینجا دیگه تعطیله.
بعد از اون بود ک تصمیم گرفتم وبلاگ خوندنم رو محدود کنم به یک یا دو وبلاگ.
امیدوارم شما همیشه پایدار باشیییی
پاسخ:
شما که از خوانندگان وظیفه شناس هستید که همیشه حاضرید و غیبت های شما محدود است!
می دونیدشاید وبلاگ نویسی یه دوره ای داره یعنی اینکه ناگهان یک بلاگر به این نتیجه می رسه که بهتره وقتشو صرف کار دیگه ای کنه! که قطعا بدون خداحافظی بی ادبانه است....
ممنون عطیه خانم....
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 15:42
سونا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منو قانع کردین که کامنت بذارم به جز وبلاک شما معمولا خواننده ى خاموش هستم.
در مورد ارامش که بهم کفتین توقعم رو از ادمها کم کنم باور کنید توقعى سعى مى کنم نداشته باشم ولى توى شیرازیا که اهالى بایتخت فرهنکى هم محسوب میشه شخم زدن زندکى دیکران خیلى معموله مثلا من علاقه زیادى به اشبزى و شیرینى بزى دارم رسبى رو از سایتهاى خارجى بیدا مى کنم و امتحان مى کنم یکى از فامیل که اینستاکرام منو دیده بود به برادرم در امریکا زنک زده بود و کفته بود فلانى جرا مهندسى میخونه و اکه مهندس هست جطور اینقدر وقت داره که نون و شیرینى ببزه؟؟؟!! و یه مدت همین جیز ساده شده بود بحث نزدیکان من که نهایتا منجر به این شد که اینستاکرامم رو خصوصى کنم. وقتى مجبورید زیاد به دیکران جواب بس بدید جه کار باید کرد؟؟ زیاد ببرسن بیش داورى کنن از هر جى که بخوان ببرسن تازه من ایران هم زندکى نمى کنم اکه نزدیک بودم ...
پاسخ:
شاید چون خارج از کشور هستید بیشتر زیر ذره بین هستید اگه داخل بودید این حساسیت ها کمتر بود! ولی همانطور که گفتم باید با همه اطرافیان خوب صمیمی و مهربان رفتار کرد ولی انتظارات را باید به صفر نزدیک کرد!.....این یعنی ارامش!
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 13:46
سعید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یکی از مزایای کتاب این بود که قابلیت جستجو نداشت! یعنی شما مجبور بودی از اول کتاب شروع کنی به خوندن؛ شاید به مطلب مورد نظرت برسی و همین باعث میشد خیلی چیزهای دیگه هم یاد بگیری. اما الان اینطور نیست و سرچ گوگل کار رو راحت و خراب! کرده
--
من که همیشه می خونمت. ولی خوب بعضی وقت ها حرفی برای کامنت گذاری ندارم.
پاسخ:
همانطور که گفتی گوگل هم خوبه و هم بد یعنی فک می کنم یک محقق فقط با موتورهای جستجوگر نمیتونه یک محقق واقعی باشه چون شاید نتونه از مطالب بکر استفاده کنه....
ممنون اقای دکتر شما لطف دارید و البته منظور من بیشتر وبلاگهایی بود که مخاطبین محدودی دارند مگر نه ما که مشمول لطف دوستان ارزشمندی مثل شما هستیم...
در ضمن وب شما یکی از معدود وبلاگ هایی ست که می خوانم....
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 12:46
اعظم 46
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام چشم سعی می کنم هر وبی که می خونم حتی اگه نظری نداشتم لااقل یه سلام بکنم
پاسخ:
درود به اعظم خانم...
اتفاقا کار خیلی درست و پسندیده ایست....
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 12:27
سمیرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من به شخصه از خوندن وبلاگ شما لذت میبرم آقا مهرداد و استفاده میکنم، سایه تون مستدام
پاسخ:
ممنون سمیرا خانم....
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 11:49
پریسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
همیشه وبلاگتون رو میخونم و خیلی استفاده میکنم لطفا همیشه و پر انگیزه بنویسید
پاسخ:
درود به شما
ممنون از لطفت....
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 11:28
ADELE
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من وبلاگ شما را نه همیشه ولی گاهی میخونم )
پاسخ:
اشتباه می کنی این وبلاگ را باید همیشه خواند!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.